نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۱٢:٥٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ | نظرات [] | لينک ثابت
فرازهایی از زیارت اربعین
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودهاند: «در روز اربعین هنگامی که روز بلند شد زیارت میکنی و میگویی: سلام بر ولی خدا و حبیب او، سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده او، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آقایی که در میان امواج بلا گرفتار آمد و کشته اشک روان است. آنگاه امام صادق علیهالسلام فرمودند: علیه آن حضرت هم دست شدند کسانی که دنیا فریبشان داده بود و بهره خود را در ازای بهایی ناچیز فروختند و آخرت خویش را به قیمت ناچیز حراج کردند. در چاه هوا و هوس فرو رفتند و تو و پیامبرت را به خشم آورده و مطیع بندگان شقی گردیدند؛ امام حسین علیهالسلام در مقابل آنان تن به ذلت نداد و با آنان با شکیبایی به جهاد پرداخت تا آن گاه که خونش را ریختند و اهل بیتش را به اسارت بردند.
اولین زائر
از عطیه روایت شده که در روز اربعین، با جابر بن عبداللّه انصاری به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام رفتیم. وقتی به کربلا رسیدیم، جابر غسل کرده و بر سر قبر حضرت رفت و گفت: «دست مرا بر قبر گذار.» چون دستش به قبر رسید بیهوش شد و وقتی به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین، سپس گفت: «آیا دوست، جواب دوست را نمیدهد؟ چگونه جواب میدهی در حالی که سرت را از بدن جدا کردهاند.» و گفت: «سوگند به خدا که ما نیز در آن جا حضور داشتیم.» من گفتم: چگونه؟ در حالی که شمشیری نزدیم، و این گروه مابین سرو بدنشان جدایی افتاده و اولادشان اسیر شده و [ما...]، جابر گفت: «از رسول خدا شنیدم که هر که گروهی را دوست دارد، با آنان محشور میشود و هر که عمل مردمی را دوست داشته باشد، در عمل ایشان شریک شود. همانا دوست ایشان به بهشت بازگشت نماید و دشمن ایشان به دوزخ بازگردد.
دیدار اهلبیت از شهدای کربلا در روز اربعین
سیدبن طاووس در کتاب مقتل خود به نام لهوف آورده است: زمانی که اهلبیت حضرت سیدالشهداء علیهمالسلام از شام به مدینه برمیگشتند در عراق از کاروان دار خواستند که آنها را از راه کربلا ببرد. چون به بر تربت پاک امام حسین علیهالسلام رسیدند، جابر بن عبداللّه را با گروهی از طایفه بنیهاشم و مردانی از آل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دیدند که به زیارت حضرت آمدهاند. آنان شروع به عزاداری و نوحه سرایی کردند، زنان قبائل عرب نیز که در آن اطراف بودند جمع شده و عزاداری کردند. کاروانیان سپس از آنجا به سوی مدینه کوچ کردند.
اسارت زن مسلمان
از مظلومیتهایی که حکایت از نقض آشکار قوانینی است که اسلام به آنها سفارش کرده، اسیر گرفتن زن مسلمان است. در حادثه کربلا پس از پایان نبرد، اهل بیت امام حسین را اسیر کرده و شهر به شهر گرداندند و در کوفه و شام به نمایش گذاشتند. اسیر گرفتن زن مسلمان از نظر اسلام مردود است چنان که علی علیهالسلام در جنگ جمل اسیر کردن را روا نشمرد و عایشه را به همراه عدهای زن به شهر خودش بازگرداند؛ اما متجاوزان اموی فرزندان پیامبر را مثل اسیران کافر، از کوفه به شام فرستادند و چهره زنان اسیر را بر اهالی شهرها نمودند و درنهایت سنگدلی با آنان رفتار کردند. چنان که حضرت زینب علیهاالسلام هنگام عبور از کنار اجساد شهدا (در اعتراض به اسارت اهل بیت) فرمود:ای محمّد صلیاللهعلیهوآله این دختران تو هستند که به اسارت میروند.
راز نهضت حسینی در سخنان مقام معظم رهبری
رهبر معظم انقلاب درباره اهداف قیام امام حسین علیهالسلام فرمودهاند: «قیام امام حسین علیهالسلام ظاهرا قیام علیه حکومت فاسد یزید است، اما در باطن قیامی برای ارزشهای اسلامی است برای این است که مردم را از جهالت و پستی نجات دهد؛ لذا هنگامی که از مدینه خارج میشوند در پیام خود به برادران محمّدبن حنیفه میفرمایند: من با تکبّر، با غرور از روی فخر فروشی و از روی میل به قدرت... قیام نکردم. میبینم که اوضاع در میان امت رسول اللّه دگرگون شده و حرکت به سوی انحطاط است و برای مقابله با آن قیام کردم. برای ایجاد حکومت حق قیام کردم؛ لذا در رفتار امام حسین علیهالسلام از همان ابتدا که از مدینه حرکت کردند تا وقتی در کربلا به شهادت رسیدند همان معنویت و عزت و سرفرازی و در عین حال عبودیت و تسلیم مطلق در مقابل خدا محسوس است.
اهل بیت، بهترین مبلغان عاشورا
بیتردید، اهل بیت امام حسین علیهالسلام بهترین مبلغان عاشورا بودند آنان در کربلا حضور داشتند تا پیام عاشورا را به گوش جهانیان برسانند.اگر آن حضرت، غیر از اهلبیت، افرادی دیگر را به عنوان مبلغ قرار میدادند، یقینا آنان نیز مثل دیگر یاران آن حضرت به شهادت میرسیدند؛ زیرا موقعیت به گونهای بود که به چنین افرادی پس از شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش و اسارات اهل بیت، اجازه و امکان تبلیغ نمیدادند. همچنین هیچ مبلغی قادر نبود همانند اهل بیت به خصوص امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام با کلام آتشین و خطبههای گویا، مردم را تحت تأثیر قرار دهد.
تبلیغات اهل بیت در کوفه
دشمن، پس از شهادت امام حسین علیهالسلام ، اهلبیت را به همراه سرهای شهدا به کوفه برد. حضرت زینب علیهاالسلام در سخنانی پرشور مردم کوفه را به سختی سرزنش کرده، و امام حسین و یارانش را معرفی کردند؛ چون در اثر تبلیغات گسترده یزدیان، عده زیادی نمیدانستد علل قیام امام چه بوده است. همچنین دشمن درصدد تحریف واقعیتهای قیام حضرت بود. اما حضرت زینب با سخنان کوبنده، از این تحریفات جلوگیری کرد. چنان که وقتی اسیران را به کاخ ابنزیاد بردند او خطاب به حضرت زینب گفت: «آیا دیدی خدا با برادرت چه کرد؟» زینب علیهاالسلام پاسخ داد: من از خدا درباره برادرم جز خوبی ندیدم. آنها به راهی رفتند که خدا میخواست. آنان با شهادت به افتخاری که خواستند رسیدند؛ اما تو پسر ابن زیاد! خود را آماده کن که خدا بین تو و آنان حکم خواهد کرد.
پیامآوران قیام کربلا
هر قیام و نهضتی از دو بخش مبارزات و قیام مسلحانه یا غیرمسلحانه و از بخش رساندن پیام آن انقلاب و بیان آرمانها و اهداف تشکیل میشود. در بررسی قیام امام حسین علیهالسلام این دو بخش کاملاً محسوس است، روز عاشورا مظهرِ، بخش خون و شهادت و ایثار بود و بخش دیگر آن بعد از عاشورا و پرچمدار آن امام سجاد علیهالسلام و زینب علیهاالسلام بودند که پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت را به اطلاع مردم رساندند. بیشک اگر بازماندگان حضرت نبودند دشمنان اسلام با تبلیغات گسترده خود قیام آن حضرت را در طول تاریخ لوث میکردند. بازماندگان حضرت سیدالشهداء در دروان اسارت با افشاگریهای آگاهانه اجازه چنین تحریف و خیانتی را به دشمنان امام حسین علیهالسلام ندادند.
جنگ تبلیغاتی
بعد از واقعه عاشورا بازماندگان خاندان پیامبر از فرصت دیدار با مردم که به دلیل اسارت و از این شهر به آن شهر رفتن به دست آوردند، به بهترین وجه بهره برداری کردند. آنها با استفاده از این فرصت، حقیقت قیام امام حسین علیهالسلام را به تصویر کشیدند و جنایتهای عمال اموی را برملا کردند. اسرا به ویژه حضرت زینب علیهاالسلام و امام سجاد علیهالسلام اولین تعقیب کننده راه و هدف حسین علیهالسلام و فرمانده جنگ سرد و تبلیغاتی برضد حکومت اموی بودند. در پرتو همین افشاگریها بود که انقلاب حسینی در دل همه مردم شکوفا شد و موج تنفر از حکومت اموی به وجود آمد تا جایی که بستگان یزید هم به لرزه و گریه افتادند، و همان یزدی که با دیدن اسرا خرسندی میکرد ناچار شد برای انحراف افکار عمومی ابن زیاد را مقصر قلمداد کند...
ادامه مطلب
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۱٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ | نظرات [] | لينک ثابت

اشاره:
امام حسین علیه اسلام خود قرآن ناطق است و از این جهت فعل و تقریرش حجت است. و از آنجا که معصوم بر خلاف قرآن صامت عمل نمی کند لذا قیام و نهضت او نیز مستند و مبتنی بر مبانی اصیل قرآن است.
مفسر و حکیم معاصر، استاد جوادی آملی دامت بر کاته، طی شبهای محرم، این موضوع مهم را طرح و به تبیین آن پرداخته اند که پیشتر بخش چهارم آن از نظرتان خواهد گذشت و اینک بخش دوم آن فراروی شماست:
میبینید مرحوم کلینی نقل کرده، بزرگان دیگر نقل کردند، در کتابهای مقدماتی حوزههای علمیه هست که فرشتهها جایی که طلاب علوم مینشینند پرها را پهن میکنند تا طالبان علوم روی این پرها و بالهای فرشته بنشینند «ان الملائکة لتضع اجنحتها لطالب العلم»[1]این روایت را مرحوم کلینی نقل کرده، دیگران هم نقل کردند گرچه این را در حوزههای علمیه تدریس میکنند، ولی در حسینیهها در مراکز در مؤسسات تحقیقاتی جایی که طالبان علم و دانش شرکت میکنند آنجا هم هست این روایت اختصاصی به حوزههای علمیه ندارد هر جا مطالب علمی طرح میشود شنوندهها برای فراگیری مطالب علمی شرکت میکنند با اخلاص طرح میشود مستعمان و مخاطبان هم با اخلاص میشوند آنجا هم مجلس علم است برای هر مجلس علمی فرشتههای خاص هستند، فرشتهها بالها را پهن میکنند تا طالبان علوم روی بال ملائکه بنشینند، چرا ملائکه این قدر خاضعانه در مجالس علمی حضور دارند بال پهن میکند تا طالبان علم و دانش روی بال ملائکه بنشینند برای اینکه ملائکه بال دارد با آن بال پرواز میکند این یک، در مجالس علمی اینها حضور پیدا میکنند تا به ما یاد بدهند که ما هم بال و پر دربیاوریم دو، بعد وقتی که بال و پر درآوردیم پرواز میکنیم این سه، اما مثل این مرغهایی که به طمع طعمه از غرب به شرق یا شرق به غرب به طمع طعمه در این تالابها حرکت میکنند اینچنین نباشد چهار، ما پرواز بکنیم از طبیعت به فراطبیعت نه از شرق به غرب، نه از شمال به جنوب آنکه از شمال به جنوب پرواز میکند یا به عکس، آنکه از شرق به غرب پرواز میکند یا به عکس این مرغ مُلکی است که دارای بال و پر است، اما «مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک» او از طبیعت به فراطبیعت پرواز میکند نه به طمع طعمه از شرق به غرب.
دو تا پرواز داریم یک پرواز مرغ مُلکی است که این به طمع طعمه دارد حرکت میکند از یک مکانی به مکان دیگر، یک مرغ ملکوتی است که در سورهٴ مبارکهٴ «فاطر» فرمود: ﴿أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ﴾[2]اینها بال دارند، بال و پَر متعدد دارند اینها اهل پروازند اما پرواز از مُلک به ملکوت نه از شرق به غرب خاصیت رفتن به مراکز علمی این است که آدم پر در بیاورد یک، آیین پرواز را یاد بگیرد دو، جهتیابی بکند سه، از جهت به بیجهت حرکت کند، از طبیعت به فراطبیعت حرکت کند چهار، میشود مرغ انسانی آن وقت نه بیراهه میرود نه راه کسی را میبندد آن وقت آزادانه اگر گفتند بفرما او مشتاقانه به طرف قیامت میرود چون مسافری است زاد راهش را تهیه کرده، آماده پرواز است نگرانی ندارد.
این مکتب را انبیا آوردند، اولیا آوردند، وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) آورده بسیاری از مردم فهمیدند بعد از رحلت آن حضرت دوباره افراد را خواستند برگردانند به آن جاهلیت حسین بن علی قیام کرد و قیامش موفقیتآمیز بود از وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) سؤال کردند در این جریان و نهضت و قیام و مقاومت چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما، با اینکه حضرت را با زنجیر وارد شام کردند، فرمود ما پیروز شدیم ما رفتیم مکتب را زنده کردیم، انسانیت انسان را به او نشان دادیم، آن هویت اصلی را به آنها نشان دادیم، کند و کاو کردیم این معدن را ارائه کردیم خیلیها فهمیدند و دین زنده شد و اگر میخواهید بفهمید که ما پیروز شدیم یا نه، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام چه کسی را میبری ما رفتیم این نام را زنده کردیم و برگشتیم.
وجود مبارک پیامبر نامش در اذان است و در اقامه است فرمود ما رفتیم «اذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة فأذن ثم أقم»[3]اذان و اقامه بگو ببین در اذان و اقامه نام چه کسی را میبری، ما رفتیم این نام را زنده کردیم و برگشتیم بنیامیه خواستند این نام را از بین ببرند.
بنابراین تمام هویّت ما به وسیله حسین بن علی(سلام الله علیه) بعد از آن جریان رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) روشن شد، اگر ما در بازار جهان خود را به آفتاب بفروشیم ضرر کردیم، خود را به ماه بفروشیم ضرر کردیم، خود را به این راه شیری بفروشیم ضرر کردیم، از ما گرانتر احدی نیست، چون ابدیت برای ماست و ذات اقدس الهی آن بهشت را برای ما فراهم کرده است هر چه انسان بخواهد در آن بهشت هست.
_________________
1ـ کافی، ج۱، ص۳۴/
2ـ سورهٴ فاطر، آیهٴ ۱/
3ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷/
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۳:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧ | نظرات [] | لينک ثابت
لحظه کوچ فرا رسید. آخرین سبطِ پیامبر (صلىاللهعلیهوآله) چشمان درخشندهاش را در رملستان بى کرانه، تا افق چرخاند. زنان و کودکان از خیمهها بیرون آمدند. چشمهاى اندوهگین به آخرین مرد خیره شده بود، یا به آخرین زنجیرههاى امید. حسین(علیهالسلام)، تاریخ و انسان را مخاطب خویش ساخت و با تمامى وجود آواز برآورد:
ـ آیا پاسدارى هست که از حرم رسول خدا (صلىاللهعلیهوآله) پاسدارى کند؟ آیا خداپرستى هست که در مورد ما از خدا بهراسد؟
آوایش گریهها و مویهها را درهم آمیخت و در اشک و خون غوطهور ساخت. جوانِ از پا افتاده از بیمارى، برخاست... به سختى خود و شمشیرش را مىکشید. بر عصا تکیه داده بود. جوانى که پدرش او را براى زمانى دیگر نگه داشته بود.
حسین (علیهالسلام)، با صداى بلند از خواهر خواست:
ـ او را نگه دارید تا زمین از تبار محمد (صلىاللهعلیهوآله) تهى نماند.
اندوه بسان دستههاى کلاغ میان خیمهها پرسه مىزد؛ روى دلهاى غمگین مىنشست و وقوع فاجعه را خبر مىداد.
حسین (علیهالسلام) براى وداع ایستاد؛ وداع با جهان. خورشید با شعلههایش زمین را پوشانده بود و فرات جارى بود. و باد مىتوفید و به دوردستها مىگریخت ؛ دیوانه از کوچ، خسته از سفر.. و حسین (علیهالسلام) تن پوش عروج پوشیده بود و بر سرش عمامهاى گلگون. جامه پیامبر را پوشیده و شمشیرش را به کمر بسته بود.
قبایل با دیدنش دیوانه مىشوند و در ژرفاى وجودشان حسّ انتقام شعله مىکشد و چشمانشان به شوق غارت مىدرخشد.
حسین (علیهالسلام) لباسى بىارزش مىطلبد تا زیر جامهاش بپوشد. لباس زیر کوتاهى برایش مىآورند. آن را با گوشه شمشیرش کنار مىزند:
ـ این لباس اهل ذمه? است.
و سرانجام لباسى قدیمى برگزید، با شمشیر پارهاش کرد و زیر لباسش پوشید.
قبایل براى کشتن نوه پیامبر مهیّا مىشوند، و او با کودکان و زنان خداحافظى مىکند.
شیرخوارهاش را در آغوش مىکشد، مىبوسدش و با دریغ نجوا مىکند:
ـ درود باد رحمت خدا از این مردم که جدّ تو مصطفى (صلىاللهعلیهوآله)، دشمن آنان است.
لبهاى کوچک شیرخواره در جستجوى آب بودند، و فرات از آب موج مىزد و بسانِ مارى در دل بیابان پیچ و تاب مىخورد و ره مىسپرد. حسین (علیهالسلام) گام پیش نهاد و کودک تشنه را با خویش آورد:
ـ آیا قطره آبى نیست؟
تیرى از کمان نیرنگ رها شد که پیکانش پیک مرگ بود.
خون زلال شیرخواره، سینه حسین (علیهالسلام) را فرامىگیرد. پدر، مشتش را از فواره خون پُر مىکند و به آسمان مىپاشد. پشنگِ خون، عروج مىکنند و پردههاى دور گست را مىشکافد.
حسین زمزمه کرد: «آن چه این حادثه را بر من آسان مىکند، آن است که در برابر چشمِ پروردگار است. خداوندگارا! تو گواه بر مردمى هستى که شبیهترین مردم به پیامبرت محمد (صلىاللهعلیهوآله) را کشتند.
نمادى فرشته گون از برابرش مىگذرد. از بالهایش عطر بهشت مىوزد:
ـ او را رها کن حسین(علیهالسلام)! برایش در بهشت دایهاى است.
بسانِ تندبادى خشماگین، حسین به طرف کوفیان شتافت و آنان را به خاک انداخت:
من حسین(علیهالسلام) پسر على(علیهالسلام) هستم.
سوگند خوردهام کرنش نکنم...
پسر سعد که رؤیاهایش را بر باد رفته مىدید فریاد برآورد: «این پسر کسى است که عربهاى بسیارى را کشته است! از هر سوى بر او حمله برید.»
کوفیان بر ضد او همدل و همدست شدند و هزاران تیر به سوى او روانه شد و میان او و خیمهها فاصله افکند.
آخرین بازمانده رسول بانگ برآورد: «اى پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز واپسین نمىهراسید، پس در دنیاى خویش آزاده باشید و به حَسَب و نَسَب خویش باز گردید اگر گمان مىبرید عرب هستید!»
شمر فریاد زد: «پسر فاطمه(علیهاالسلام)! چه مىگویى؟»
ـ من با شما مىجنگم و زنان را در این میان گناهى نیست. پس سرکشان و نادانان را تا لحظهاى که زنده هستم از تعرّض به حرمم باز دارید.
ـ قبول.
دشمنان، آهنگ او کردند. حسین(علیهالسلام) تشنه، موجهاى نیرنگ را مىراند... مىجنگد. پایدارى مىورزد و سرهاى کفرپیشگان را به خاک مىافکند. به شدت تشنه است و فرات با چهار هزار یا افزونتر محاصره شده. فرات آبش را بر کنارهها مىپاشد و چارپایان به آن نزدیک مىشوند و حسین(علیهالسلام) در جستجوى جرعهاى آب است.
پسرِ «یغوث» که در جمع دشمنان بود ـ گفت: «سوگند به خداوندگار، هرگز شکست خوردهاى را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند؛ اما استوارتر و دلیرتر از حسین(علیهالسلام) باشد».
حسین(علیهالسلام) بر آنان هجوم مىبُرد ؛ و آنان از برابرش مىگریختند و کسى را یاراى پایدارى در مقابل او نبود.
حسین(علیهالسلام) دشمنان را شکست مىدهد. فرات را به چنگ مىآورد و اسبش را میان آبهاى خروشان مىراند. موجها در پرتو خورشید مىدرخشند. اسب خنکاى آب را حس مىکند. سرخم مىکند تا بنوشد و سیراب شود.
صاحب اختیار فرات به اسب ـ که از تبار اسب پیامبر(صلىاللهعلیهوآله) بود ـ گفت: «تو تشنه کامى و من تشنه کام، و تا تو ننوشى، من نمىنوشم.»
اسب سربرآورد و از این کار سرباز زد. سوار دست دراز کرد تا مشتى آب برگیرد؛ مردى از مردان قبایل بانگ زد: «آیا از نوشیدن آب لذت مىبرى، در حالى که حَرَمت را هتک مىکنند.»
حسین(علیهالسلام) آب را ریخت و به سوى خیمهها رهسپار شد. چهرههاى هراسان شکفتند. امید برگشته بود.
زنان و دخترکان در گردش حلقه زدند و به او آویختند. خورشید در سراشیبى غروب بود و حسین(علیهالسلام) با آن کوچ مىکرد. با خاندانش خداحافظى کرد. برگى از دنیاى فردا را برایشان آشکار ساخت و سطرهایى از دفتر روزگاران را برایشان خواند:
ـ مهیاى آزمون باشید و بدانید پروردگار بلند مرتبه حامى شماست و به زودى شما را از شرّ دشمنان رهایى مىبخشد و فرجام کارتان را بهروزى قرار مىدهد. دشمنانتان را به انواع شکنجهها عذاب مىکند و شما را به عوض این ناگوارى، به انواع نعمتها پاداش مىدهد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنى بر زبان میاورید که از اجرتان بکاهد.
دخترش سکینه را در جمع وداع کنندگان نیافت. وى را تنها در خیمه یافت که در خلسه فرو رفته بود و به راهِ شگفت پدر مىاندیشید.
مردى که رؤیاى عبور از سد پیکر حسین(علیهالسلام) بود فریاد برآورد: «در فرصتى که به خویش و خاندانش مشغول است بر او یورش برید.»
کوفیان پیکانهاى زهرآلود مىافکندند که خیمهها را مىدرید و در لباس زنان فرو مىرفت. زنان مىگریختند. چشمها به حسین(علیهالسلام) خیره شده بود. آخرین مرد بازمانده از تبار رسول چه خواهد کرد؟... حمله آغاز شد. تاریخ از نَفَس افتاد، مىدوید و به رکاب حسین(علیهالسلام) مىآویخت، و حسین(علیهالسلام) از تاریخ پیشى مىگرفت و تاریخ، حیران در دلِ رملستان ایستاده بود.
کوفیان، هراسان در برابرش مىگریختند و رگبار تیرها از هر سو او را در بر گرفته بود. و حسین(علیهالسلام)، بر مرگ چیره مىشد. دیوار زمانها را فرو مىریخت و از قرنها عبور مىکرد.
روح بزرگ، آهنگ خروج از بدن زخمى حسین(علیهالسلام) داشت. زخمها چون چشمههاى زاینده، شنزار تشنه را سیراب مىکرد... و فرات دریغ از قطرهاى آب، تلاش در گریز داشت.
ـ اى حسین(علیهالسلام)! آیا فرات را بسانِ سینه ماران نمىبینى؟ از آن نمىنوشى تا از تشنگى جان سپارى!
«ابوحتوف» تیرى به پیشانى او افکند. تیر را از پیشانى بیرون کشید و خون از جبینِ آسمان ساى ا و جوشید.
مردِ تنها، نجوا کرد:
ـ خداوندگارا! مرا در میان بندگان سرکش مىبینى. پروردگارا! تعدادشان را به شما آر، آنان را نابود کن و یک تن از آنها را بر پهنه خود باقى مگذار و هرگز نبخششان.
و آن گاه با تمامى وجود فریاد بر آورد:
ـ اى امتِ سرکش! بعد از پیامبر (صلىاللهعلیهوآله) با تبارش رفتارى بد داشتید. زمانى که مرا بکشید، کشتن دیگرى برایتان آسان مىشود و حرمتى باقى نمىماند. امیدوارم که خدایم با شهادت، مرا گرامى بدارد و به خاطر من از شما ـ از جایى که نمىفهمید ـ انتقام گیرد.
گرگى از میان قبایل زوزه کشید:
ـ اى پسر فاطمه(علیهاالسلام)! چگونه خدا به خاطر تو از ما انتقام مىگیرد؟
ـ شوربختى میان شما مىافکند و خونتان را مىریزد و سپس انواع عذاب بر شما فرو مىریزد.
خون از بدن بى رمق حسین مىتراود. خون بسیارى که زمین را رنگین مىکند.
حسین(علیهالسلام) ایستاد تا دمى بیاساید. مردى از قبایل، سنگى به سویش افکند و خون از پیشانىاش جوشید.
خواست با گوشه لباس از خونریزى پیشانى پیشگیرى کند اما تیرى با سه پیکان بر قلبش نشست. تیر به قلبِ کوه ایمان اصابت کرد. پایان رنج و آغاز کوچ به دنیاى آرامش.
حسین(علیهالسلام) از درد نالید:
ـ بسم الله و بالله و على مله رسول الله.
آن گاه فروتنانه چهرهاش را به سوى آسمان گرفت:
ـ پروردگارا! تو مىدانى اینان مردى را مىکشند که جز او زاده دختر پیامبرى بر پهنه خاک نیست!
حسین(علیهالسلام) دستش را از خون پُر مىکند و به آسمان مىپاشد و بانگ بر مىآورد:
ـ آن چه این حادثه را بر من آسان مىکند، آن است که برابر چشم خدا رخ مىدهد.
بار دیگر، حسین(علیهالسلام) مشت خود را از خون پُر مىکند و موى سر و محاسن خود را خضاب مىنماید و مهیاى کوچ مىشود:
ـ این گونه با خدا و جدم رسول خدا(صلىاللهعلیهوآله) دیدار مىکنم...
و آنگاه بدنش سست شد و چون ستارهاش خاموش بر خاک افتاد.
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧ | نظرات [] | لينک ثابت

این سنت مقدس کربلاست که هر دلاورى مى خواهد پا به میدان متبرک رزم بگذارد و با دشمن به جنگ بایستد، ابتدا خاضع و متواضع در مقابل امام بال مى گسترد، بر او سلام مى کند، پیمان ارادت خویش را محکم مى گرداند، و اذن جهاد مى گیرد. هیچکس تا از زیر قرآن چشم امام نگذرد، پا به میدان جنگ نمى گذارد. و امام همه را چون فرزند خویش ، با دست ملاطفتى ، با کلام بشارتى ، با ذکر دعا و شفاعتى راهى سفر بهشت مى کند و به دنبال بعضى کاسه شبنمى نیز مى افشاند و از پشت حریر لغزان اشک ، بدرقه شان مى کند.
اکنون حبیب ، چون نهالى در مقابل خورشید زانو زده است و موج آسا سر بر ساحل نگاه امام مى ساید.
چهره امام در هم مى رود و غمى جگر خراش در چشمهایش مى نشیند، چشم به جاى خالى سر حبیب مى دوزد و مى گوید: مرحبا به تو اى حبیب ! تو آن اندیشمندى بودى که یک شبه ختم قرآن مى کردى .
امام حبیب را بسیار دوست دارد. این را حبیب نیز با آینیه زلال دل خویش دریافته است .امام در کربلا یک بار شهید نمى شود، او در تک تک یاران خویش به شهادت مى نشیند. هر رخصتى و هر اذن جهادى انگار تکه اى است از جگر امام که کنده مى شود و بر خاک تفتیده نینوا مى افتد:
برو اى حبیب ! خدایت رحمت کند و بهشت ، منزلگاه ابدى تو باشد. حبیب آخرین توشه بوسه را از دست و پاى امام مى گیرد و در زیر سایه بان مه آلود نگاه امام روانه میدان مى شود.
از آنسو نیز باید مردى به میدان بیاید. اما کجاست مردى که بتواند در مقابل حبیب بایستد؟!
شمشیر حبیب آنچه در دست دارد، نیست ؛ شمشیر حبیب ، خاطره دلاوریهاى او در رکاب على است . پیکر حبیب یک مثنوى رشادت صفین است . طنین گامهاى اسب حبیب خاطره کشته هاى دشمن را برایشان تداعى مى کند. حبیب اما به این بسنده نمى کند. شمشیر از نیام برمى کشد، گرد میدان مى گردد و با رجز خویش ، هراس را در دل دشمن ، دو چندان مى کند:
انا حبیب و ابى مظهر
فارس هیجاء و حرب تسعر
انتم اعد عدة واکثر
و نحن اوفى منکم و اصبر
و نحن اعلى حجة و اظهر
حقا واتقى منکم و اعذر
آى دشمن ! من حبیب ام و پدرم مظهر است ؛ یل بى نظیر نبردم و یکه تاز میدان جنگم ؛ شما اگر چه زیاد و مجهزید، اما همه تان سیاهى لشکرید؛ و ما اگر چه کمیم ، ما مردیم ؛ با وفا و صفاییم ، استوار و شکیباییم ؛ ما حقانیت آشکاریم و تقواى روشنیم و شما باطل محضید.
سپاه دشمن ، آشکارا عقب مى کشد و همه ، کار را به یکدیگر حواله مى دهند.
حبیب رجز خویش را تکرار مى کند و همچنان مبارز مى طلبد.
چند نفر که تصور مى کنند مى توانند رویهم مردى شوند در مقابل حبیب ، با هم روانه میدان مى شوند:
مهم نیست ، نامردى کنید. حضور شما در این جنگ ، خود عین نامردى است . ده به یک بیایید، همسفران هم اید تا جهنم .
حبیب ، پیر مردى هفتاد - هشتاد ساله نیست . جوانى است در اوج رشادت و مردى که جنگ ، بازى او، نه ، عشقبازى اوست . هر ده نفر حبیب را دوره مى کنند و لحظه اى بعد، یکى به دنبال سرخویش مى گردد، دیگرى دو نیمه تن خویش را از هم جدا مى یابد، سومى دست راست و چپش را روى زمین از هم نمى شناسد، چهارمى زمین و آسمان را واژگون مى بیند، پنجمى بى دست و پا تلاش مى کند که خود را از زیر دست و پاى اسبها بیرون بکشد، ششمى به روزن ناگهانى زره خویش خیره مى ماند و هفتمى و هشتمى و... و ده جنازه روى زمین مى ماند، و حبیب یک لحظه چشمش را با نگاه رضایت امام تلاقى مى دهد، و باز رجز مى خواند و مبارز مى طلبد.
رنگ چهره دشمن زرد مى شود. افراد لشکر به یکدیگر نگاه مى کنند و بلافاصله چشمها را از هم مى دزدند و بر زمین مى دوزند. حصین بن تمیم که یک بار از حبیب زخم خورده است و اکنون مثل مار زخمى در خود مى پیچد و به دنبال جاى نیش مى گردد، سعى مى کند بى لرزشى در صدا به دوستان و هم تبارانش بگوید که : نه اینجور نمى شود. یکى دو نفر باید از جلو سرش را گرم کنند تا یکى بتواند از پشت کار را تمام کند.
بدیل ، هم قبیله اى اش مى گوید: خودت حاضرى بیایى ؟
حصین رو مى کند به بدیل و یک هم تبارى دیگر و مى گوید:
اگر شما دو تن بیایید، آرى .
سه مرد تمیمى ابتدا پیمانهایشان را محکم مى کنند که پشت یکدیگر را خالى نگذارند و بعد ناگهان بدیل چون تیرى از چله کمان رها مى شود و دفعتا شمشیرش را بر سر حبیب مى نشاند. تا حبیب خود را دریابد، حصین ، شمشیرى بر پشت او نشانده است . حبیب از اسب به زیر مى افتد و تا اراده بر خاستن مى کند، آن تمیمى دیگر خود را روى او مى اندازد و سرش را از تن جدا مى سازد.
سر در دست تمیمى مى ماند و دشمن که تازه جراءت یافته است ، بر پیکر بى سر حبیب یورش مى برد و هر که با هر چه در دست دارد، از خنجر و شمشیر و نیز بر جسم بى جان حبیب مى افتد. یک جاى سالم در بدن حبیب باقى نمى ماند. ناگهان ، یکى به سویى اشاره مى کند و همه چون مگسهایى خطر دیده ، از بالاى جنازه بر مى خیزند و مى گریزند.
امام ، خشمگین و با صلابت به جنازه حبیب نزدیک مى شود.
حبیب ، پیر مردى هفتاد - هشتاد ساله نیست . جوانى است در اوج رشادت و مردى که جنگ ، بازى او، نه ، عشقبازى اوست .
آنسوى تر به خاطر سر حبیب مشاجره در گرفته است . سه تمیمى هر کدام خود را قاتل حبیب مى شمارند و سر را براى خود مى خواهند. دعوا که بالا مى گیرد، بدیل از حق خود صرفنظر مى کند و مشاجره حصین و آن تمیمى دیگر شدت مى یابد. حصین مى خواهد سر را بر گردن اسب خود بیاویزد، در اردوگاه بگردد و به همه بگوید که من حبیب بن مظاهر را کشته ام .
و آن تمیمى دیگر مى خواهد که سر را براى ابن زیاد ببرد و جایزه اش را بگیرد. عاقبت به پا درمیانى افراد لشکر قرار مى شود که هر کدام به بهره خود را از سر حبیب ببرند؛ ابتدا حصین سر را در میان اردوگاه بگرداند و بعد به تمیمى دیگر تحویل دهد تا او نیز جایزه خود را بگیرد.
امام در شگفت از این همه خباثت دشمن ، نگاه از آنان بر مى گیرد و بر سر جنازه حبیب فرود مى آید. خطوط پیشانى امام آشکارا فزونى مى گیرد، چهره امام در هم مى رود و غمى جگر خراش در چشمهایش مى نشیند، چشم به جاى خالى سر حبیب مى دوزد و مى گوید: مرحبا به تو اى حبیب ! تو آن اندیشمندى بودى که یک شبه ختم قرآن مى کردى .
کمر امام از غم دو تا شده است و بر خاستن از زمین برایش دشوار است . در عاشورا هر جا غم امام جگر سوز مى شود، امام پرده اى دیگر از سر کائنات کنار مى زند و خدا را به معاینه دعوت مى کند. یک جا خون تازه على اصغر را به آسمان پاشیده است و به خدا گفته است : چه باک اگر این همه غم ، پیش چشم تو ظهور مى کند؟
و اینجا نیز تکیه اش را به دست خدا مى دهد و از جا برمى خیزد و مى گوید: خودم و دسته گلهاى اصحابم را به حساب تو مى گذارم ، خدا!
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧ | نظرات [] | لينک ثابت

طرح آجر طلایی
برادر و خواهر گرامی:
جایگاه باقیات و صالحات در دین مبین اسلام بسیار ویژه و مورد سفارش است. سالهایی که پس از ما می گذرد بسیار بیشتر از سالهایی است که با ما می گذرد. در قرآن و روایات در مورد باقیات و صالحات بر موارد زیر دلالت شده است:
1- برکت بسیار در دنیا.
2- برآورده شدن حوائج به دلیل دعای خیر مردم.
3- آمرزش گناهان.
4- خرید خانه های بهشتی و دهها مائده دیگر.
خانه ای در بهشت نام طرحی است که کانون فرهنگی رهپویان وصال جهت خرید و احداث مجتمع آموزشی فرهنگی در شیراز و اردوگاه فرهنگی سیاحتی در شمال کشور به اجرا درآورده است.
نیازی است که سالهاست برای رفع آن به هر دری زده ایم و متاسفانه هیچ مساعدتی صورت نگرفته است. اینک کار خودمان را خود به عهده می گیریم و به ایمان و تعصب شما اعتماد می کنیم. ان شاء الله در این مسیر دستمانمان را می گیرید تا به فواید دنیوی و اخروی آن برسید.
در جهت اجرای این طرح غرفه ای تشکیل شده که کمکهای شما را دریافت کرده و قبض آجر طلایی را به شما می دهد.
و اما طرح ......
هر آجر طلایی 500 هزار ریال قیمت دارد:
* طبق فتوای مراجع با نیت رد مظالم هم می توان به این طرح کمک کرد.
* اگر عده ای برای خرید در مضیغه هستند، می توانند چند نفری مثل گروههای دانش آموزی برای خرید یک آجر اقدام کنید.
* با تبلیغ این طرح و واسطه شدن برای اینکه دیگران اقدام به خرید آجر کنند، باز هم در ثواب باقیات و صالحات آن شریک هستید.
شماره حساب 0100063192000 سیبا بانک ملی ایران به نام سید مجید یزدگردی هم برای قبول هدیه شما آماده می باشد.
نکات پایانی:
مهلت اتمام طرح تا پایان سال 1389 خواهد بود.
تلفن راهنمای 09171179799 به نام آقای سید مجید یزدگردی می باشد.
التماس دعا
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧ | نظرات [] | لينک ثابت
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ۳:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦ | نظرات [] | لينک ثابت
شهادت اصحاب امام علیه السلام
عمربن سعد نزدیک به یاران امام شد و ذوید(1) را صدا کرد و گفت: پرچم را نزدیک آر، او پرچم را نزدیک آورد، پس عمربن سعد تیر را بر کمان نهاد و به سوى یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که من اول کسى بودم که به سوى آنان تیر انداختم!! سپس دیگران نیز تیر بر کمان نهاده و اصحاب امام را نشانه رفتند(2)، که بعد از این اقدام، کسى از یاران امام حسین علیهالسلام نماند که از آن تیرها به او اصابت نکرده باشد، و همین امر باعث شد تا پنجاه تن از یاران امام حسین علیهالسلام به شهادت برسند.(3)
عمربن سعد نزدیک به یاران امام شد و ذوید را صدا کرد و گفت: پرچم را نزدیک آر، او پرچم را نزدیک آورد، پس عمربن سعد تیر را بر کمان نهاد و به سوى یاران امام انداخت و گفت: گواه باشید که من اول کسى بودم که به سوى آنان تیر انداختم!! سپس دیگران نیز تیر بر کمان نهاده و اصحاب امام را نشانه رفتند، که بعد از این اقدام، کسى از یاران امام حسین علیهالسلام نماند که از آن تیرها به او اصابت نکرده باشد، و همین امر باعث شد تا پنجاه تن از یاران امام حسین علیهالسلام به شهادت برسند.
پس امام علیهالسلام به یارانش فرمود: این تیرها فرستادگان این جماعت است! بپا خیزید و بشتابید به سوى مرگى که از آن چارهاى نیست، خداى شما را بیامرزد.
پس اصحاب آن حضرت قسمتى از روز را پیکار کردند تا آن که گروه دیگرى از یاران امام شهید شدند.(4)
نامهاى شهداى حمله اول
ابن شهر آشوب تعداد شهداى اصحاب امام را در حلمه اول، چهل نفر ذکر کرده است که نام بیست و هشت نفر از آنها را برده است و سپس مىگوید: ده نفر آنها از موالى حسین علیهالسلام و دو نفر از موالیان امیرالمؤمنین بودهاند(5)، ولى ما براى آوردن ترجمه مختصرى از هر کدام آنها، در اینجا نامهاى آنان را از کتاب «ابصار العین» سماوى ذکر مىکنیم، که بعضى از آنان بر اساس نقل دیگران در حمله اول شهید نشدهاند و موارد اختلاف ذیلا مذکور گردیده است:
1 - ادهم بن امیه:از شیعیان بصره بود که در خانه ماریه(6) اجتماع مىکردند، او با یزید بن ثبیط از بصره به مکه آمد و به امام علیهالسلام پیوست.(7)
2 - امیْ بن سعد: او از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام و از تابعین و ساکن کوفه بوده، و چون از آمدن امام حسین علیهالسلام به کربلا آگاهى یافت، در ایام مهادنه(8) به خدمت امام حسین آمد.(9)
3 - بشر بن عمر: او از تابعین بود و دلاورى فرزندان او در جنگها معروف است، در ایام مهادنه به خدمت امام علیهالسلام آمد.(10)
4 - جابر بن حجاج: جابر از یاران شجاع امام حسین علیهالسلام بوده و قبل از ظهر روز عاشورا به شهادت رسید.(11)
5 - حباب بن عامر: او در کوفه سکونت داشته و از شیعیان است، و با مسلم بن عقیل بیعت کرده و در بین راه به امام علیهالسلام ملحق گردید.(12)
6 - جبلة بن على: از شجاعان کوفه و از ابتداى امر با مسلم بود و سپس نزد امام حسین علیهالسلام آمد.(13)
7 - جنادة بن کعب: از مکه مصاحب امام بود و او و خانوادهاش به همراه امام به کربلا آمدند.(14)
8 - جندب بن حجیر کندى: او از بزرگان و سرشناسان شیعه و از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، و در بین راه قبل از برخورد امام با حربن یزید به خدمت آن حضرت رسید و به کربلا آمد. اهل سیر گفتهاند که او در آغاز جنگ به شهادت رسید، بعضى فرزند او حجیر بن جندب را گفتهاند که در همان آغاز حمله شهید شدند ولى ثابت نشده است که با پدرش شهید شده باشد....
ادامه مطلب
نويسنده : واحد انتظامات برادران کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز - ساعت ٢:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦ | نظرات [] | لينک ثابت





